بایگانی برای‘گل واژه’ دسته

Struggle for Pleasure

شنبه, می 2nd, 2009

هر آدمی در زندگانی باید توتم خودش را داشته باشد. که او را نسبت به زندگی و دار و دسته اش رویین تن کند. که او را به هیچ آب نباتی نفروشد! من هم رجینا را دارم. رجینا اسپکتر.

بلندپروازيهای گاری کوپری بهتره یا یک باربکیوی تنبل آخر هفته با پوکر و آبجو و گل واژه روی چمن های هرس نشده، نودلز “روزی روزگاری آمریکا” شدن بهتره یا اتراق کردن در کنار اولین دافی که قد آغوش توست و بین هر چند جمله، لبهاش را غنچه می کنه و می گه سوووویییت! ما باید به بعضی از سوالهای نابدیهی پاسخ بدهیم یا بقیه زندگیمان را به رویاهایمان ببازیم.

به تنهایی به اندازه دو نسل آتی هم درس خوندم. تقاص کم کاریهای نسل قبل رو هم پس دادم. لذا از همین دریچه اعلام می کنم که تا دو نسل آتی هیچ احدی از شجره طیبه اینجانب حق ندارد به یک محیط آکادمیک نزدیک شود!

“من شکست نخوردم. من تنها هزار راه دیگر یافتم که به بیلاخ ختم می شوند”  برگرفته از جملات قصار محبوب یک خانم تیپیک دوم خردادی امیدوار به تغییر در چارچوب اصول نظام.

تفلا کافی است. به زودی رساله ای خواهم نوشت و در آن به تبیین این موضوع می پردازم که زندگی از نقطه نظر اصالت لذتها یعنی سکس، موسیقی و همه دیگر ژانرهایی که بهتر است به جای اتلاف وقت و انرژی بشریت، در جهت رونق و ارضای یکی از این دو ژانر گام بردارند.

همفری بوگارت سیگار بدست، با آن کلاه و اورکت معروف کازابلانکایی، ادوارد دست قیچی با آن نگاه غریب جنتلمنانه، جیم کری در حال نگریستن به طلوع ابدی ذهن پاک، آمیلی چتر قرمز گل گلی به دست، لارا فابین در حال تیک-اف برای نعره جانانه دیگر و اسکارلت جوهانسون با یک پوشش کاملا غیراسلامی در ناحیه سینه و الخ، همه و همه دورادور دیوار اتاقم زنجیر انسانی تشکیل داده اند تا من نانی به کف آرم و به غفلت نخورم.

تنها خواسته من از تو اینه که وقتی لازم می دونم که به اشتباهات و نقطه ضعفهام اعتراف کنم و مثلا دارم توضیح می دم که چرا اون الاغ عوضی رو اشتباهی هیت کردم یا اینکه توضیح می دم دلیل اینکه تو اون شرایط فاکدآپ شدم، تاحد زیادی بدشانسی بود تا اشتباه خودم، هر دوتا دستت رو بگذاری رو شونه هام، حرفم رو قطع کنی و بگی : یو آر دویینگ فاین!

مرا از عدم قطعیت زندگی نترسانید. من می توانم تندتر، سبکبالتر و بی هدفتر از فارست گامپ بقیه عمرم را به دویدن سپری کنم.

اون از زمستون، این از بهار
اون از فیس بوس، این از وب لاس
خسته ام از روزای تکراری، تو کجایی؟

امضا: کسی که دلش تنگ شده بود

جمعه, دسامبر 9th, 2005

هجمه تزویر و حماقت
بارالها،
درب های حماقت را بر روی ما نبند. اگر هم بر ما بستی، بر بندگان خاص خودت نبند!

پنجشنبه, جولای 7th, 2005

“اگر آدم نمی شويد، لااقل ملا شويد. وگرنه بايددُلا شويد!”
امام معلوم الحال

سه شنبه, ژوئن 21st, 2005

عجب خر تو خری شده! دیگه پسر خزعلی هم داره به احمدی نژاد می گه “چخخخخخخخخخه!”

شنبه, آوریل 2nd, 2005

سالهای دور از خانه-واده!

خب! تعطيلات تموم شد برگردید ديگه! سوسيس- تخم مرغها منو خوردند، تموم شدم ها!

چهار شنبه, مارس 16th, 2005

چهارشنبه زوری
اینجا تهران است، ماتحت دنیا!
صدای حماقت را می شنوید؟!

یکشنبه, ژانویه 16th, 2005

در قلمرو خواب

آنگاه

چشمان نگهبان شب شدند

تا هجوم خواب را

به قلمرو پلک ها پاس دهند

تا رويا نيايد

تا پلک ها نخوابند

تا مرگ های دلتنگی

نگاه را ندرند

آه!

ای خاطرات کوچک خاکستری

با طپش های قلب تان

مرا بيدار نگهداريد

که کابوس در قلمرو خواب

در کمين است!

منظر حسينی

شنبه, ژانویه 8th, 2005

وقتی نمی توانی بنويسی، افسرده ای.

وقتی افسرده ای، نمی توانی بنويسی.

دنبالِ من بيا!

دوشنبه, دسامبر 20th, 2004

Remind me my baby, remind me!

“There is no patch for stupidity!”

شنبه, دسامبر 18th, 2004

با اين کودن ِکوچولو ارتباط خیلی خوبی برقرار کردم!