Archive for the ‘طنز’ Category

You used to be my favorite toy

Saturday, July 26th, 2008

اکنون که چشمانت بر روی این سطرها می لغزند، من از قفس خاکی تن رسته ام و دارم به روح عزرائیل لعنت می فرستم که نه تنها رخصتی برای وداع با تو به من نداد، بلکه نگذاشت تعداد سنگهای موجود در آخرین اثر هنری ات، عدس پلو، که آن را در نهایت سخاوت به من تقدیم کرده بودی را بشمارم.

فکر می کنم حضور ملکوتی ات در همه لحظه هایم جاری و ساری بود و هیچگاه به تو خیانت نکردم. به گیسوان مریم مقدس قسم که مواردی از جمله لاس زدن های سطحی با دوستانت را تنها جهت اشاعه فرهنگ برادری و مهرورزی در این دنیای تهی از عاطفه مرتکب شدم. آن باری هم که من و خواهرت را در حین تبادل عاطفه و محبت خانوادگی غافلگیر کردی، بیش از هر چیز حاصل سوء تفاهم بود. من به دنبال بویی آشنا وارد اتاق شدم و با دیدن او گفتم : “آه، تو بوی یارم را می دهی” و او هم در پاسخ گفت : “تازه کجاشو دیدی!” نمی خواهم بیش از این کامت را تلخ کنم به خصوص در این شرایط بحرانی که بیش از پیش به دعای خیر و مغفرت تو احتیاج دارم. امیدوارم که ادامه ماجرا را بتوانی به زودی از وصیت نامه خواهرت دنبال کنی!

ای زمین، ای آسمان، ای ابر، ای ببر، ای زینب جگرسوخته، ای کودک فلسطینی 13 ساله، اینک بگریید بر مصیبت مردی که باید ناموسش را در بین این گرگان بگذارد و به صحرای عدم برود! عزیزم، وصیت من به تو این است که با هر عمله ای خواستی ازدواج کنی، با این استاد کچل پاچه خوارت که می گفت روح ظریفت دارد در یک رشته فنی پژمرده می شود، ازدواج نکن. بدان و آگاه باش که رهنمودهای این اساتید با خطابه ای آتشین در باب اهمیت کشف استعداد واقعی و مضرات دیسیپلین آکادمیا در حیات هنری نابغه هایی چون وودی آلن شروع می شود و به ضرورت نزدیکی فیزیکی استاد و دانشجو برای انتقال مفاهیم پیچیده و چندبعدی ختم می گردد.

“لاکن اینگونه نباشد که ما ارتحال کنیم و شما عشق و حال”. البته من نیک می دانم که بی حضور من زندگی آن دنیا برایت نفرین ابدی خواهد بود، ولیکن ابراز این احساس در ملاء عام موجبات شادی روح ما را فراهم می کند. لذا از تو تقاضا دارم تا در مراسم تشییع پیکر مطهر من مناسک گیس کشی، خاک بر سر ریزی و کوبیدن سر بر سنگ قبر را با خلوص هر چه تمامتر انجام دهی. احتیاط واجب آنست که این مناسک تا چهل روز پس از ارتحال ما دنبال شود.

استایل، استایل، استایل. تو را به شدت و حدت توصیه می کنم به حفظ استایل و فشن اورژینال خودت. من به شما اطمینان می دهم که استایل و فشن فعلی تان از فرق سر تا ناخن پا، مهر استاندارد ایزو-یونیک ما را در پای خود دارد. تا اطلاع ثانوی رنگ خرمایی موهایت را حفظ کن و به هنگام مشرف شدن به مزار من، آن کت تِرنج قهوه ایت را بر تن کن و ربان مشکی ات را به موهایت ببند و خودت را با ادکلن مادامویزل عطرآگین کن، چه بسا که ما نیز مشک فشان و با سلام و درود و کمپلیمنت از لحد برخاسته و ماچی مبسوط از شما ستاندیم.

در پایان تو را از از چاقی، افسردگی و تماس با مگس ها و آدمهای شاعرپیشه بر حذر می دارم و به لبخند، حرکات موزون و توسل به شوالیه موسیقی زمان محسن نامجو (ناز-باد-نفسه) توصیه می کنم. کلاس رقص، طالع بینی و کاراته ات را هیچگاه ترک نکن که به گواهی اساطیر، زن معجونی است از طنازی، راز و نونچاکو!

آدرس ایمیل جدیدم را برایت می فرستم. در اسرع وقت با خدا و حوریان سکسی بهشتی یک عکس دلبرانه می گیرم و برایت می فرستم. لطفا عکس های جدیدم را در فیس بوک آپلود کن تا دوستان مومن مان را از شوق ایمان لبریز کند و دوستان کافرمان را برای پیوستن به ما تشویق نماید. جیگر شما به عاریت نزد ما محفوظ می ماند تا زمانی که در کنار حوض کوثر به آغوش ما بازگردی. آمین!

این وصیت نامه با قلبی ناآرام و روحی لرزان به قلم مبارک حضرتمان مرقوم گشته و با خون و خونابه امضا شد.

خلقت نامه

Sunday, March 30th, 2008

در آغاز هیچ نبود، حتی کلمه هم نبود. خورشید در آسمان می تابید و آسمان بر زمین می بارید و علف بر زمین سبز می شد و بره ها علف ها را می چریدند و گرگها بره ها را می دریدند و انسان آموخته بود که به همه طبیعت عشق بورزد و بعد به همه چیز خنجر بزند و مرگ در انتها همه را می بلعید.

و خدا که به تازگی از جنون خلقت رها شده بود، بر تخت کبریایی اش با فرشتگان برگزیده بارگاهش قمار می کرد و لحظه ای از پدیدار شدن آس خاج در دستانش ذوق زده می شد و لحظه ای دیگر از دیدن صحنه ای از حیات وحش قهقهه می زد و در چند لحظه بعد بی ثمرشدن آسش را با لعنت فرستادن به ابلیس تلافی می کرد.

امروز سالها بدنبال فردا دویده بود تا خوشبختی را در آن ملاقات کند و فردا سالها بود که داشت خاطرات خود را ورق می زد تا به یاد آورد خوشبختی را در کدام دیروز ملاقات کرده و از روی آن با عجله و ناکام گذشته است.

زندگی با همه رژها و خط چشم ها و تاپ ها و طنازی ها در برابر ما روسپیگری کرده بود و دیگر شاخکهایش برایمان از دور پیدا بود. مدتها بود که شاعر از وعده های به رنگ شقایق خود نزول کرده و به تک بیت “تا سیفون هست، زندگی باید کرد” قناعت می کرد.

“یخ در بهشت” ناب ترین هوسی بود که در سالهای اخیر به بارگاه ملکوتی ذهنمان مشرف شده بود، “آشپزخانه عاری از سوسک” آخرین هدف متعالی ای بود که برای آن جنگیده بودیم و تعارف زدن به استیو در مقابل درب ورودی توالت والاترین درجه ایثاری بود که بدان نائل شده بودیم.

خانم هنرپیشه را پس از اولین باری که بدون make-up زیارت نمودیم، وبا گرفتیم و ترک کردیم. خانم سرندیپیتی پس از آنکه یکبار یادمان رفت ابتدا از مارکس و هگل و کانت و برگمان و تارانتینو و چخوف و مارکز و ویرجینیا وولف مقدمه ای بخوانیم و بعد برویم سراغ شمع و گل و پروانه و “زیر باران باید رفت” و “بر سینه بوسه باید زد” و الخ ،ما را ترک کرد. برای خانم آفت زده پس از آنکه شروع به ذکر مصیبت از شکست های عشقی قبلیش کرد و از ما خواست تا از عشاق پیشین خوک صفتش اعلان برائت کنیم، یک وبلاگ با تیتر عاشقانه درست کردیم و برای ایشان و دل شکسته شان یک زندگی وبلاگی پرثمر آرزو کردیم. و بالاخره خانم وهم صورتی آنقدر ما را با اعتقاد قلبی به فال قهوه، ارتباط پنهانی با سای بابا، ابراز علاقه به لاک های جیغ ناک وابراز محبت به سگ سفید پشمالویش ناپلئون شرمسار نمود که از شدت کوتولگی فرهنگی خودمان را در مقابل چشمانش زنده به گور کردیم.

و در این لحظه عظیم تاریخی و پیج عظمای جغرافیایی، علیرغم میل باطنی و برخلاف پیمانی که با شما جهت محافظت از ذات اقدستان در صحرای عدم بسته بودیم و آگاه به همه خطراتی که ساحت مقدستان را در عالم وجود تهدید می کند و هزینه بر شدن پرواز به صحرای عدم بدلیل افزایش قیمت سوخت و جهت شادی روح رفتگان و به حسرت هواهای دونفره ای که این روزها تماما توسط بزها استنشاق می شوند، حکم به خلقت شما می دهیم. باشد که ندای خلقت ما را اجابت فرموده، ملوکانه از صحرای عدم به خاک وجود قدم بگذارید و ما را در تحمل خرزهره های حیات تسلی خاطر دهید.

Your yearly dose of Valentine

Wednesday, February 13th, 2008

این شعرم را
سارق قلبم
هذیانم
شکنجه جانم
عزیزم
عشقم
بپذیر
شاید
تا ولنتاین سال دیگر
لعنت هم بر تو نفرستادم!

سروده مشترک از اینجانب و جناب ولادیمیر ولادیمیرویچ مایاکوفسکی!

Saturday, February 2nd, 2008

بازتاب حماسه جاودان شهيد ممه بوس در ميهن اسلامی 

روح سرگردان بنيانگذار انقلاب
رهبر ما آن دانشجوی دکترای بيست و پنج ساله ایست که بی نارنجک بدرون آسانسور می رَوَه و سرش را بر روی آن ممه های مفسده منفجر می کنَه.

مقام معظم رهبری
عزيزان من، اقدام انتحاری آن جوان متعهد و متخصص برگ زرين ديگری از دستاوردهای جوانان انقلابی اين مرز و بوم است. انتظار من از شما اين است که آن ممه های استکباری را در هر مکان، هر زمان و هر موقعيت سوق الجیشی مورد حمله قرار دهيد.

حجت الاسلام محمد خاتمی
چه بسا آن جوان می توانست با گفتگوی بين تمدنها در داخل آسانسور اين تنش ممه ای را به شکلی مسالمت آميز برطرف کند و خدای نکرده اسلام عزيز را نه به عنوان تهدیدي برای ممه، بلکه همچون آغوش گرمی برای آن در چشم دشمنان اسلام و صاحبان آن ممه ها جلوه دهد.

خواهر فاطمه رجبی
اين واقعه بار ديگر نشان داد که دنيا بسرعت و با اقتدار در حال “احمدی نژادی شدن” است. ضمنا یاد و خاطره آن شور جوانی بين اينجانب و محمود را گرامی می دارم.

سردار رادان
به حول و قوه الهی و با استمداد سربازان خوشنام و تحصيلکرده امام زمان اولين فاز طرح امنيت اجتماعی فرامرزی با موفقيت به پايان رسيد.

حجت الاسلام حسنی
آخر جوان در اين هوای سرد سر کوچه ايستاده ای بيفتک گاز می زنی، خاک برسرت! برو ممه گاز بزن که هم برای خودت و هم برای فردای اين انقلاب منفعتی داشته باشد.

خواهر عشرت شايق، نماينده مجلس مردمی
خواهرم، اگر اقتدار مجلس هفتم در مبارزه با بی بندوباريهای آن جرثومه های فساد و فاحشه های بی در و پيکر به اسم فمينيسم نبود، امروز نه تو ممه داشتی، نه او و نه من.

انجمن فمينيست های جهان وطن
“ای قطره، به رود بپیوند!” از شما دعوت می شود تا در تجمع اعتراض آميزی که در روز يکشنبه سوم فوريه همزمان در ميادين اصلی شهرهای بزرگ سراسر دنيا برگزار می شود، شرکت نماييد. با بستن ربانی سياه به ممه های ستم ديده و برهنه خود و مشارکت در رژه ، صدای اعتراض خود را عليه نقض گسترده حقوق ممه ای زنان به گوش دنيا برسانيد.

از وصيت نامه شهيد راه ممه
و اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند، ذره ای از عشقم به آن ممه ها عقب نشينی نخواهم کرد.

Thursday, January 3rd, 2008

Boxing Week Great Deal: A Must-sell Soul

و اينک با دلی خون، چشمانی پراشک، نفسی بریده، کمری نیمه شکسته، باسنی مسئله دار و جیبی خالی، روح پرفتوح و متبرک خود را در سایت eBay به حراج می گذارم، قربتا الی الله!

ویژگیها
• نصب سريع و آسان روی کالبدهای مختلف بدون نياز به درايور، میخ ،چکش، چسب و تف
• تضمین کیفیت در بازه دمایی 50- تا 50+
• واکسينه شده نسبت به ویروسهای تنهایی، غربت و افسردگی
• قابليت شبيه سازی خوشبختی در اسفل السافلین، تانگو روی ميدان مين، سکس در آغوش کاپیتالیسم، فرهيختگی روی کاسه توالت
• امکان ذخیره نامحدود خاطره ها با resolution بالا در سه فرمت love، hate و Who-Gives-A-F&ck
• تعويض سريع، آسان و قابل برنامه ريزی بين مودهای هوشياری، daydreaming، خواب و مرگ!
• امکان تخليه سريع، بیخطر و بهداشتی بار الکتريکی- عاطفی از طريق تکنولوژی ماچ
• امکان تنظيم سرعت حرکت در مودهای اسبی، یورتمه ای، شتری و لاک پشتی.

منبع تغذیه : موزیک با فازهای مختلف (بدون متن، با متن، سیاه، سفید، خفن، خالتور، شیش و هشت، جوادی، آبگوشتی، …)

نکات ايمنی
• از اجرای برنامه های حاوی حلقه های تکراری طولانی روی آن بپرهیزید.
• از تماس طولانی مدت با اشخاص متعهد، مصلحین اجتماعی، شمع و گل و پروانه و باران و فرنچ کیس و جوانان زير 18 سال خودداری شود.
• از بارگذاری هدفهای غیرملموس و غیرقابل ارزیابی، “ایسم” های ماوراء طبیعی، اسامی و مفاهیم مقدس، فیلم های مبتذل و دخترهای سنگینتر از 70 کیلو روی آن اکیدا خودداری کنید.
• از انتخاب پسوردهای گلابی بپرهیزيد و فایروال را در هر چهار مود هوشياری، daydreaming، خواب و حتی مرگ فعال نگه داريد.

ابزار جانبی پيشنهادی
ابزار زیر در استفاده بهینه و نگهداری از این قلم مفید خواهند بود : “اتاقی از آن خودش”، مبدل زخم به کلمه، کوله پشتی، جعبه کمک های اولیه، صداخفه کن، قرص فراموشی، قرص ضدیبوست، قلاده، زنجیر، سیخ، سیفون، نوار قصه، گنجشک لالا، سنجاب لالا، لالا لالایی، …

مژده!
به شخص خوشبخت برنده یک جلد کتاب “انسان : يک پيچيدگی غيرضروری در حیات وحش” به قلم و امضای صاحب روح هديه خواهد شد.

Thursday, July 7th, 2005

بدون شرح!
بهش SMS می زنم و می گم : “ناقلا چرا صدات درنمياد؟ شنيدم احمدی نژاد می خواد وزارت خونه ای تشکيل بده با عنوان فشار و ضدفشار و تو رو بکنه وزير! درسته؟”
می فرمايند : “ما فشارهامون رو داديم که اونو آورديم(ادبيات رو حال می کنيد جانِ من؟!) ديگه نوبت بازنشستگی مونه! “

Thursday, October 14th, 2004

“عزيزم امشب نمی گذارم با رویای اشلی بخوابی”

امضا : روح سرگردان رت باتلر

Thursday, September 2nd, 2004

“تا وقتی سيفون هست، می توان به زندگی ادامه داد”

حتی سهراب سپهری هم دوزاریش افتاده دیگه. من تعجب می کنم از این جماعت ابله!

Tuesday, May 18th, 2004

وقتي اين آگهي رو مي بيني و مجبوري باهاش احساس همذات پنداري كني!

“به مقداري انرژي اكتيواسيون جهت پرش به لايه هاي بالاتر نيازمنديم”

يك الكترون خسته بلاتكليف

Thursday, November 20th, 2003

آخرين نيازمنديهای مشاهده شده :

“به چند نيوتن ِ سر به زير جهت همنشينی زير درخت سيب نيازمنديم”