Archive for the ‘سیاست’ Category

Saturday, February 2nd, 2008

بازتاب حماسه جاودان شهيد ممه بوس در ميهن اسلامی 

روح سرگردان بنيانگذار انقلاب
رهبر ما آن دانشجوی دکترای بيست و پنج ساله ایست که بی نارنجک بدرون آسانسور می رَوَه و سرش را بر روی آن ممه های مفسده منفجر می کنَه.

مقام معظم رهبری
عزيزان من، اقدام انتحاری آن جوان متعهد و متخصص برگ زرين ديگری از دستاوردهای جوانان انقلابی اين مرز و بوم است. انتظار من از شما اين است که آن ممه های استکباری را در هر مکان، هر زمان و هر موقعيت سوق الجیشی مورد حمله قرار دهيد.

حجت الاسلام محمد خاتمی
چه بسا آن جوان می توانست با گفتگوی بين تمدنها در داخل آسانسور اين تنش ممه ای را به شکلی مسالمت آميز برطرف کند و خدای نکرده اسلام عزيز را نه به عنوان تهدیدي برای ممه، بلکه همچون آغوش گرمی برای آن در چشم دشمنان اسلام و صاحبان آن ممه ها جلوه دهد.

خواهر فاطمه رجبی
اين واقعه بار ديگر نشان داد که دنيا بسرعت و با اقتدار در حال “احمدی نژادی شدن” است. ضمنا یاد و خاطره آن شور جوانی بين اينجانب و محمود را گرامی می دارم.

سردار رادان
به حول و قوه الهی و با استمداد سربازان خوشنام و تحصيلکرده امام زمان اولين فاز طرح امنيت اجتماعی فرامرزی با موفقيت به پايان رسيد.

حجت الاسلام حسنی
آخر جوان در اين هوای سرد سر کوچه ايستاده ای بيفتک گاز می زنی، خاک برسرت! برو ممه گاز بزن که هم برای خودت و هم برای فردای اين انقلاب منفعتی داشته باشد.

خواهر عشرت شايق، نماينده مجلس مردمی
خواهرم، اگر اقتدار مجلس هفتم در مبارزه با بی بندوباريهای آن جرثومه های فساد و فاحشه های بی در و پيکر به اسم فمينيسم نبود، امروز نه تو ممه داشتی، نه او و نه من.

انجمن فمينيست های جهان وطن
“ای قطره، به رود بپیوند!” از شما دعوت می شود تا در تجمع اعتراض آميزی که در روز يکشنبه سوم فوريه همزمان در ميادين اصلی شهرهای بزرگ سراسر دنيا برگزار می شود، شرکت نماييد. با بستن ربانی سياه به ممه های ستم ديده و برهنه خود و مشارکت در رژه ، صدای اعتراض خود را عليه نقض گسترده حقوق ممه ای زنان به گوش دنيا برسانيد.

از وصيت نامه شهيد راه ممه
و اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند، ذره ای از عشقم به آن ممه ها عقب نشينی نخواهم کرد.

Sunday, April 9th, 2006

شبها قبل از خواب، آرمانهایتان را ببوسید. شاید آخرین بوسه باشد!

تناقض های نوباوگان سیاست امروز جمهوری اسلامی انقدر تو چشم می زنه که فداییان ولایت رو هم از خواب بيدار کرده. نگاه کنید این شعارها چطور مرگ اصولگرایی دیروز رو به سخره گرفتن:
“ما مهرورزی مان را به تمام دنیا صادر می کنیم. مخصوصا به برادر بوش!”، “می جنگیم، می میریم، مذاکره هم می کنیم!”
این جوانک ها شاید هنوز به این فکر نکردند اولین نسلی نیستند که شاهد به تاراج رفتن آرمانهاشون می شند. قبل از اون جد و آقا و مرادشون پس از 8 سال کوبیدن در طبل جنگی که اون را برای مردم نعمت می دونست(!) و بر باد دادن جون هزاران نفر از جوونهای این مملکت آخرش با خفت جام زهر رو سر کشید و یه مدت بعد ریق رحمت رو . اونها هم می خواستند “نماز ظهررا در کربلا بخوانند و نماز شام را در بیت المقدس.” هاها!
و تاریخی که حالا دیگه موزه ای شده از جسد آرمانها و اصولگرایی ها!

در این کارزار است که سردمداران جمهوری اسلامی برای حفظ منافع مردم عراق، خواهش آیت الله سیستانی را برای مذاکره با آمریکا می پذیرند. جدا از ساختگی بودن این سناریو، اون هم در شرایطی که ایران بخاطر مسئله هسته ای در ضعیف ترین موضع خودش قرار داره، کسی نیست به این سوال جواب بده که این دیپلماسی چطور برای مردم عراق جواب می ده و برای خود مردم ایران نه و سوال کلیدی در بین جماعت اصولگرا همچنان اینه که آیا در این گذرگاه سخت تاریخ، ما مصداق حسن هستیم که با معاویه عروسی کنیم یا همچون حسین به ارتش کفر بتازیم و دهن خود و خانواده خود را سرویس نماییم. آخ که با این تصمیم کبری چه کنیم؟!
به نظر من شما هم مصداق حسن هستید و هم حسین! امروز تظاهراتی خودجوش برپا می کنید و پرچمهای آمریکا را آتش می زنید و فردا پشت میز مذاکره با آمريکا می نشینید و به نمایندگان خود گوشزد می کنید اگرحین مذاکره نماینده ای از شیطان بزرگ شیطنت کرد و از زیر میز شما را انگشت هم نمود، برای مصالح “اسلام عزیز” آخ نگویید!

************************************

قبول که سخته. حتی در مقياس يک آدم حداقل به يک دوره پوست اندازی احتياجه و قاعدتا پذيرفتن تغییرات در سطح یک جامعه و کشور خیلی سخت تره. اینکه مدتها عشق به یک مکتب، عشق به خدا، عشق به یک انسان دیگه معنی زندگیت شده باشه و براش هزینه زیادی داده باشی و تا آخرش اومده باشی و یهو به یه دلیلی متوجه بشی سراب بوده. موهومی بوده. اون چیزی که فکر می کردی نبوده. دلت می خواد بمیری و با حقیقت روبرو نشی.
تنها راه واسه پیشگیری از این خالی شدن ها اینه که آدم خودش رو به اندازه کافی انعطاف پذیر نسبت به اصول زندگيش نشون بده(حتی نسبت به پایه ای ترین اونها) و بدون تعصب اجازه بده باورهای سیالش همراه با زمان تغییر کنند. در این صورت حتی ملکه فنانشدنی دیروز قلبت، امروز به یک دوست ساده تبديل می شه و فردا به يک آدم معمولی.
مادامیکه زندگی برات معنی و هدف مشخصی داره، خیلی راحت تری. این احساس سبکی و رهاشدگی از وقتی شروع می شه که زندگی در نظرت بالنفسه بی معنی می شه. در اون صورت مجبوری به هر روز زندگیت، خودت معنی بدی و با تناقض بزرگ وجودیت بسازی: تناقض بین میل به زندگی و بی معنی دیدن کل زندگی . تناقض بین رود سیال بودن و سرچشمه و سرانجام نداشتن.

Tuesday, March 21st, 2006

نوروز در وطن صدپاره ما

سرعت وفق پذیری با شرايط جديد مثل خیلی از ويژگی های نسل جديد ايرانيان خيره کننده است. امروز برای مشاهده اونهایی که با نوروز در غربت به سادگی کنار مياند، نبايد به سراغ نسل اول يا نسل دوم مهاجرین بريد. در ميان همين نسل سوم آدمهایی رو می شناسم که در روز سال تحويل تا پايان ساعت کاری در دانشگاه هستند، پس از اون در عرض کمتر از 1 ساعت همه وسائل رو برای يک مهمونی 30 نفره خريداری و آماده می کنند و تا نیمه های شب خودشون رو از رقص و شادی خفه می کنند.(کف مرتب به افتخار خودم که نگذاشتم دلتنگی از فاصله n کيلومتری بهم نزديک شه.)

نسل جدید ما به طرز شگفت انگيزی عاشقان سینه چاک علم و تحقیق شدن، دانشجوهای لیسانس به جای پروژه پایان ترم خودشون مقاله تحقیقاتی در کنفرانس ارائه می دند(همونهایی که روزگاری پس از افتادن از درس موردنظر تازه به فکر انجام تمرینهای از موعد گذشته می افتادند) دانشجوهای فوق لیسانس به کمتر از مقاله ژورنال راضی نمی شند و الخ! در این میان فقط خواجه حافظ شیراز نمی دونه که مهمترین کارکرد علم در ایران امروز کاتالیزور مهاجرت است. این مسئله حتی در بین اساتید دانشگاه هایی که پذیرای تعداد قابل ملاحظه ای از دانشجویان ایرانی است، پذیرفته شده است (کاش کسی داوطلب می شد و یک کار تحقیقاتی خوب روی این مسئله انجام می داد.) نمی گم همه اونهایی که به این طرف مياند، مغزهای درخشان تشريف دارند، ولی حداقل بايد پذيرفت که بسياری از مغزها که سرمايه های اون مملکت هستند، به احتمال زياد برای هميشه اون مملکت را ترک می کنند. ولی انگار این مسئله برای همه عادی شده. بچه ها به جستجوی زندگی بهتر(و بعضا يک وجب آزادی) خودشون رو توجبه میکنند. خانواده ها برای آينده اونها و دولت جمهوری اسلامی هم اگر به ظاهر به اين مسئله اقرار نکنه، مخالفت چندانی با اين روند نداره. کمترین سود این اتفاق برای جمهوری اسلامی این هستش که جمعیت مهاجر را بنا به طبقه و وابستگی های فکری موی دماغ خودش می دونه و دوم این که از نظر ارزشی اونها را مشتی موجود خائن و نخاله!
پرونده ایران آخرین مراحل خودشو تو شورای امنیت سپری می کنه، ولی برای ما اتفاقی عادی شده. مثل طلوع و غروب خورشید! و کار به جایی رسیده که دیگه شعار”انرژی هسته ای، حق مسلم ماست” نمک گفتگوهامون شده.
از نصف جمعيت ايران تنها کمتر از 100 نفر جرات می کنند که برای دفاع از حقوق بديهی خودشون به گوشه پارکی پناه ببرند و بعد از سرکوب وحشيانه توسط پليس شاهد اين باشند که مردم عادی مثل فيلم سينمایی نظاره گر ماجرا هستند.
دانشگامون رو قبرستون می کنند، با بیل و باتوم به جون دختر و پسر می افتند و اونها را مورد ضرب و شتم قرار می دند. ما وبلاگ تشکیل می ديم و جز جمع آوری لينک ها کاری نمی تونیم انجام بديم(البته مقاومت بچه های دانشگاه توی این فضای رعب و وحشت قابل ستایشه.به شدت! )

شاید مهمترین اتفاق مشترک بین ما همین نوروزه. اتفاقی که ترک و لر و کرد و فارس نمی شناسه، مذهبی و غیرمذهبی باهاش مشکلی ندارن و این اتفاق هم تا حد زیادی سمبلیک. شايد فقط برای اینکه دل تنگ این مردم رو بازتر کنه برای بلعیدن غم ها و تنهایی های بزرگتر.

و متاسفانه فکر کنم خطرناک ترين تاثيری که اين رژیم روی مردم این سرزمين گذاشت این بود که همه اتفاقهای مضر و ويران کننده برای يک اجتماع رو برای مردم عادی کرد و اونها رو صدپاره کرد. تا جایی که جز برای نوروز قلبهامون یک رنگ و یکصدا نمی شه و دستهای همديگه رو به نشانه اشتراک فرهنگی و ملی خودمون فشار نمیديم.جای قوم شاعرپيشه خالی که تو آخر اجتماعات و بعد از خوندن قطعنامه های آنچنانی دست های همديگر رو بگيرند و بخونند: “دوباره می سازمت وطن” (کاش می تونستم بگم چقدر نسبت به شعر و شاعری آلرژی پيدا کردم)

Sunday, December 25th, 2005

بین من و تو
عبایی است به رنگ شکلات
شکلاتو بردار عزیز!

ظاهرا تشریف فرمایی سید خندان به وبلاگستان شاید از این جهت که یکی از مسئولان رده بالای حکومت جمهوری اسلامی از هاله مقدس خودش بیرون آمده و از قضا می خواد از يک رسانه آلت دشمن برای ارتباط با فريب خوردگان دشمن استفاده کنه، فاز بچه های وبلاگی رو حسابی برده بالا. موضوعی که یه خورده برام عجيبه!
دوره خاتمی برای بيشتر ما با بلوغ سياسی(عجب اصطلاح مزخرفيه، ببخشيد چيز بهتری گير نياوردم) و تب آرمانخواهی همراه بود و برای بعضی ها شايد اولين و آخرين دوره عکس العمل سياسی باشه. اين دوره انقدر از نظر زمانی به ما نزديکه که بعضی ها هنوز مشغول گذروندن نقاهت حاصل از سرخوردگی های اون هستند. پس نبايد در اصل اتفاقات باهم اختلافی داشته باشيم. ولی اينکه چرا راه عده ای به غزلسرایی برای خاتمی ختم می شه و برای بعضی ديگه صدور حکم بيمه هشت ساله برای جمهوری اسلامی، احتياج به بحث داره.
از نظر من خاتمی نه جسارت حرف زدن رو داشت و نه جسارت عمل کردن. در حساس ترين لحظات پشت ملت رو خالی کرد. نه تنها غیر خودی ها، بلکه دوستان و به اصطلاح خودی های جریان اصلاحات از سکوت خاتمی زخم خوردند. خاتمی حکم طنزآميز فاجعه کوه دانشگاه رو فقط با طنزی آخوندی پاسخ داد. کروبی، یار و همسنگر خاتمی تو جریان اصلاح قانون مطبوعات بیش از دویست نماینده رو پیش پای حکم حکومتی رهبر فرزانه ذبح کرد و در واقع تو دهن بیش از سی میلیون آدم زد و گفت خفه شيد! پرونده قتل های زنجيره ای به عنوان تنها نقطه مثبتی که با جسارت شروع شد، به مرور زمان و به دليل سکوت های مصلحت انديشانه خاتمی و دولت فخیمه ش، سرنوشتی بهتر از بقيه پرونده های جنايت جمهوری اسلامی پيدا نکرد و درنهايت بار سنگين اين پرونده ها افتاد روی شونه های نحيف چند قهرمان. و بالاخره به قول حجاريان در جريان برگزاری يکی از سياه ترين انتخابات در دوره مجلس هفتم و عدم حمايت از نمايندگان متحصن، خاتمی و همه حاميان او آخرين میخ رو بر تابوت اصلاحات کوبيدند. حاميانی مثل همه ما که انقدر از روزمرگی های سياسی و قائم موشک خاتمی و گرگ بدجنس خسته شده بوديم که می خواستیم هرچه زودتر يه نفر جنازه اصلاحات رو از جلوی چشممون جمع کنه.
لپ کلام اینکه خاتمی در عمل، حتی يک لحظه از سياست سياه جمهوری اسلامی که همون ذبح کردن امت اسلامی در پای آرمانها و ارزشهای انقلاب هست، عدول نکرد. به نظر من در جایگاهی مثل ریاست جمهوری و پست های حساس سیاسی در ایران که تاثیر بی اندازه ای در زندگی مردم می گذاره، همین خط قرمز هستش که صلاحیت آدمها رو مشخص می کنه، نه تئوری پردازی های فیلسوفانه در زمینه گفتگوهای تمدن ها، مرثيه سرايی برای استفلال و آزادی مردم ایران يا دلربایی با عبای شکلاتی!

تاریخ، فرهنگ و سیاست ما آدمهای باشرف و باشعور و با فرهنگ و حتی محترم کم نداشته(این قبول که در لایه حکومتی از جنس جمهوری اسلامی خیلی بعید بوده) ولی یادمون باشه که رئیس جمهور قرار نیست نقش مجسمه فرهنگ رو بازی کنه.
شخصا از قدردانی کردن از شخص خاتمی به عنوان رئیس جمهوری که هشت سال برای این مملکت زحمت کشید، شاکی نیستم. ضمن اینکه انصاف حکم می کنه که حداقل به اندازه همون رای ی که به خاتمی دادم و به عنوان اولين و آخرين شخصی از دولت جمهوری اسلامی که حاضرم اون رو برگزيده خودم خطاب کنم، خودم رو در همه نتايج، دستاوردها و شکست ها شريک بدونم، مشکلم بیشتر با ادبيات مريدانه و قهرمان پروری هستش که اين روزها ملت می بنده به دامن خاتمی. تو از کدم قصه ای؟ که خواستنت عادته، نبودنت فاجعه، بودنت امنيته!! بعضی از گزارش های سانتيمانتال از شب حادثه! آنچنان دل آدم رو قيژ می بره که فکر می کنم فقط جای لسان الغيب و معشوقه کمرباريکش خالی بوده. “در آن شب همه گريستند!!!”
مشکل اينجاست که نوستالژی خاتمی فقط مختص تينيجرهایی که تو شب چله چلچراغ شرکت کردند نيست. به نظر می رسه اين روزها جماعت برای فرار از زير سايه دولت مهرورزی به دامن قهرمانهای از تاريخ گذشته ش پناه آورده. دولت فاشيستی احمدی نژاد نبايد ما رو به خاتمی پرستی و فراموش کردن اشتباهات گذشته دچار کنه.

Friday, December 16th, 2005

اینک قصابانند بر گذرگاه ها مستقر!

تفریح های ایرونی های اینجا رو، به خصوص اونهایی که هنوز آنچنان در محیط حل نشدند که همه چی یادشون بره، با ملت دیگه مقایسه می کنم. سهم ما اینه که توی بی بی سی و گویا و شرق و روزآنلاین و اینجا و اونجا دنبال تکه های گمشده پازلی بگردیم که می دونیم هر چی کاملتر شه، تراژیک تر می شه. بهش چی می گيد شما؟ نسل سوخته؟ آهان!
به دردهای جانکاه نسل قبل گوش بديم، از بی تفاوتی و بی حوصلگی نسل فعلی تعجب کنیم و یک علامت سوال گنده از نسل آينده تو ذهنمون سبز شه. این هم سهم این چند روز اخیر ما:
آيت الله منتظری نقش پورمحمدی در اعدامهای سال 67 را تأييد کرد
با بازشدن پرونده اعدامهای دهه شصت نسل بعدی می خواهد با آن چه کند؟
گورستان خاوران؛ مدفن بی نام و نشان اعداميان

و خدایی که در قبرستان هم پیدایش نمی کنی!

Thursday, December 8th, 2005

اسم این شهادت نیست، جنایت است!:
“چاره اي نيست؛ مجبوريم با همين هواپيماها پرواز کنيم و از تهران تا بندرعباس و از همدان تا زاهدان را طي کنيم. نمي شود کار و زندگي را تعطيل کرد. فقط بايد به آقايان مسئول گفت که وقوع چنين حوادثي مثل رويداد کربلا نيست و قصد ما هم از مسافرت، شهادت نيست. اين گونه مرگ ها، شهادت نام ندارد، بلکه جنايت است و عامل جنايت هم خود شما هستيد. آقايان محترمي که نوک دو انگشت را به ته استخوان بيني مي چسبانيد و اشک مي ريزيد، عامل جنايت خود شما هستيد. جايي که مي شود از ميلياردها دلار در آمد نفتي مشتي دلار بيرون کشيد و هواپيماي مدرن و مطمئن و ايمن خريد، پرواز با چنين هواپيماهايي هيچ توجيه قابل قبولي ندارد. اگر تحريمي هست، عامل آن خود شما هستيد.

******************************

از وبلاگ ف.م.سخن به نقل از همشهری:
“كمي آن طرف تر برادر حسن حيدري صدا بردار صدا و سيما به ديوار تكيه داده بود و بهت زده به آسمان نگاه مي كرد. او گفت: «صبح قبل از حادثه با برادرم بودم. ساعت پنج صبح خودرو صدا و سيما به مقابل در منزلشان آمده بود تا او را به فرودگاه برساند.به ما گفته بود ساعت ۸ پرواز دارد. ساعت ۱۲ و ۳ دقيقه همسرش با تلفن همراه او تماس گرفته و متوجه شد كه هنوز در فرودگاه مهرآباد هستند. علت را كه جويا شد حسن گفته بود:«هواپيما خراب است. خلبان حاضر نيست پرواز كند قرار است خلبان را تعويض كنند. ما مي خواهيم برگرديم ولي اجازه نمي دهند!»”

“چند دقيقه بعد كنار همسر خدا عفو عبدياني ۴۵ ساله فيلمبردار شبكه ۶ نشستم و او از آخرين گفت وگو با همسرش گفت: «ساعت ۱۰ و ۳۰ دقيقه خدا عفو به من زنگ زد و گفت:« دو ساعت است كه در اتوبوس نشسته ايم نه ما را به سوي هواپيما مي برند و نه مي گذارند فرودگاه را ترك كنيم. گويا هواپيما خراب است. صدقه كنار بگذار، دلم شور مي زند.»
زن سرش را به ديوار پشت سرش كوبيد و گفت:«او نمي خواست برود. ناراحت بود. خدايا كمكم كن تا مرگش را تحمل كنم. به بچه ها چه بگويم؟ »”

Saturday, October 29th, 2005

رژيم اشغالگر قدس بايد از صحنه روزگار محو شود
کاش می شد اثر وحشتناکی که این حرفهای احمقانه تو جامعه جهانی و نظرشون نسبت به ایران فعلی می گذاره، بیان کرد.
اصلا این حرف به هيچ وجه واسه هیچ جامعه ای قابل قبول نیست که رئیس جمهور یک کشور با چنین لحنی خواستار نابودی یک کشور دیگه بشه. این حرفها در حالی از دهان مبارک رئیس جمهور منتخب ملت خارج می شه که هم از نظر ادبيات و هم از نظر محتوا با موضع گیريهای طالبان شباهت داره!
دیروز تیتر اکثر روزنامه ها و خبرگذاری ها این جملات سفیهانه بود از طرف احمدی نژاد نکبت صادر شده بود. سرمقاله نیویورک تایمز عنوانش رو “یک هوچی در ایران” انتخاب کرده بود. وضع انقدر ناجور بود که اصلا نمی تونستی نديده ش بگيری(پیش خودم می گفتم يه مدت قيافه ها و حرفهاشون جلوی چشمم نيست و مجبور نيستم حرص بخورم. زهی خيال باطل!)
وقتی فکر می کنم که ساديسم و جنون خمينی روانی نسبت به اسرائیل(که از همون اولين روزهايی که به عنوان جوجه آخوند توی قم سر از تخم در آورده بود تا آخرين روزهای عمر نکبت بارش هويدا بود) همچنان در نسل دست پرورده ش داره ادامه پيدا می کنه و اين جماعت در نشخوار کردن حرفهاش به عنوان کلام حق و وحی نازل از هم سبقت می گيرند، اميدهام نسبت به اصلاح پذيری اين نسل کمتر می شه!
فکر می کنم اکثريت مردم ايران از اين عینک ایدئولوژیک جمهوری اسلامی نسبت به سياست خارجی و بويژه مسئله فلسطین و اسرائیل حالشون بهم می خوره.
جالب اينجاست که اين کاسه داغ تر از آش شدن حتی گاهی برای مردم فلسطين هم غيرقابل درکه. يه مدت پيش يه مصاحبه از ياسر عرفات(به عنوان سمبل راديکاليسم ملت فلسطين) خوندم که از نقش منفی سياست های جمهوری اسلامی در قبال فلسطين در وضعيت نهايی اين مردم صحبت کرده بود!
و لعنت به حماقت آدمها…

اظهار انزجار بلر از تهديد ایران
اظهار نگرانی کوفی عنان از سخنان رئیس جمهوری ایران
President Mahmoud Ahmadinejad declared Wednesday that Israel is a `disgraceful blot’ that should be `wiped off the map’

Sunday, October 9th, 2005

کدام ملی گرایی؟
سرمقاله خوب محمد قوچانی در یک وجب آزادی در فضای تنگ و خفقان گرفته مطبوعات

“مليت در اينجا به معناى ابراهيمى بودن يا آريايى بودن نيست، به معناى ايرانى بودن است. به معناى هر كسى است كه در ۱۹۵/۶۴۸/۱ كيلومتر مربع خاك ايران زندگى مى كند يا به جبر روزگار ناگزير از مهاجرت شده است اما هنوز در هواى ايران نفس مى كشد.
پذيرش ملى گرايى از اين دست مى تواند از ثبات و استوارى دولت ايران بر حقوق هسته اى خود آغاز شود اما به انتخابات آزاد ختم شود. از حقوق هسته اى شروع شود و به حقوق بشر پايان يابد. حتى ايرانيان مقيم آمريكا نيز از دستيابى كشورشان به انرژى اتمى خشنود خواهند شد. فراتر از اين، (اگر امنيت ملى ايران در معرض تهديد قرار نگيرد) شهروندان ايران از دستيابى كشورشان به سلاح هاى بازدارنده هسته اى حمايت مى كنند (همچنان كه شهروندان آمريكا، فرانسه، انگليس، روسيه، چين، پاكستان، هندوستان و… حمايت مى كنند) اما به شرط آنكه قطعات اين پازل كامل شوند و آنان به عنوان شهروندان آزاد مستقل از عقيده و انديشه خويش به رسميت شناخته شوند و بتوانند نه تنها در پرونده هسته اى اعمال اراده كنند بلكه در همه جا حاكميت ملى خويش را اعمال كنند. درواقع اگر به اين پرسش ها پاسخ داده شود كه كدام ملى گرايى؟ اقتدارگرايى يا آزاديخواهى؟، البته همه ما ملى گرا هستيم. “

Thursday, July 7th, 2005

انا لله و انا اليه راجعون!

بعد از 8 سال تلاش و هزينه دادن برای دموکراسی، اين نتيجه ايست که ملت ما گرفته: حذف آخرين نماد(هر چند نمايشی) دموکراسی و فتح کليه منابع قدرت و ثروت توسط حکومت اقتدارگرا!
صرف نظر از ياس و افسردگی که اين روزها تا پوست استخون آدم نفوذ می کنه، يايد نتايج اين بازی دموکراسی رو بپذيريم. دعواهای صدمن يک غازی که می خواد تحريميان، اصلاح طلبان، فرهيختگان يا اپوزيسيون حراف رو بعنوان شکست خوردگان اين انتخابات معرفی کنه، فايده نداره. بازنده يا برنده اصلی اين انتخابات در نهايت همين مردم هستند.
تقريبا همه تحليل های سياسی در اين موضوع متفق القول بودند که اين انتخابات پيام مهمی برای جماعت فرهيخته مبارز و روشنفکران اين مملکت داشت و فرصت مناسبی بود تا بتونند نتايح سالهای مبارزه خودشون رو به بوته عمل بگذارند و بفهمند که چقدر از دنيا و دغدغه های اصلی دور هستند.
احمدی نژاد 17 ميليون رای آورد. اگر حتی بخشی از اين رای ها رو بحساب تقلب يا اطاعت عامی وار از مافوق و توصيه های روحانی و امام جماعت محله بگذاريم، در نهايت در اوضاع اين دسته و معدل دموکراسی اونها تغييری ايحاد نمی شه.
جامعه ما برای تغييرات سريع به سمت دموکراسی آمادگی نداره و روشنفکر ما بايد اين رو درک کنه که نمی تونه در دنيای عمل خيلی جلوتر از ميانگين مردم جامعه خودش حرکت کنه.
تو اين انتخابات شکاف بين جماعت فرهيخته و مردم عادی بيش از پيش به چشم اومد و در واقع از همين شکاف بود که يک جادوگر زشت با وعده های پوشالی تونست قدرت رو بدست بگيره.
البته برای اين حکومت که امتياز مفت و مجانی نفت با بشکه ای بيش از50 دلار رو در دست داره، اصلا سخت نيست که بخشی از دارايی های بادآورده رو به سمت سفره مردم بگيره تا هرچه بيشتر عوام فريبی کرده باشه. با اين وجود، بافرض صداقت شعارهای رئيس جمهور محبوب حکومت (!) در مورد فقرزدايی، کمترين ضرر اين انتخابات برای مردم ما، کندشدن سرعت حرکت به سمت دموکراسی و پرهزينه شدن مبارزه های آتی بدليل يکدست شدن و استحکام پايه ای اين نظام مردم فريبه!

Saturday, June 25th, 2005

صبح بخیر ایران!

و مشت هایش با من گفتند،
فردا روز دیگری است