This life needs a lullaby
“هزارتوی پن” یکی از فیلمهای محبوب منه. واسه من که با فیلمهای صرفا فانتزی به سختی ارتباط برقرار می کنم، این یک روایت موازی بی نظیر و بی نقص از واقعیت و خیاله، که به یک دختربچه اجازه می ده مسیر ناملایم و بی رحم زندگیش رو در رویا و واقعیت همزمان طی کنه. انگار به موازات این زندگی در دنیای واقعی، دنیای دیگری داشته باشی که در خیالت طی می کنی. ولی هیچیک به صورت مطلق تلخ یا شیرین نیست. اگر در دنیای واقعی به بی صفتی ناپدریت رانده شدی، به هزارتوی خیالت پناه ببری و نقشه برگشتن به دنیای قبلیت را بکشی. اگر در دنیای خیال در لابیرنت خودت به بن بست خوردی، به دنیای واقعیت برگردی و دستان نوازگشری را روی موهایت حس کنی. دنیایی که آنقدر به آن ایمان کودکانه داشته باشی که پند مادرت هم نتواند خدشه ای در آن ایجاد کند:
Ofelia! Magic does not exist. Not for you, me or anyone else
انگار یک دنیای خیالی دوست داشتنی در لابیرنت خودت داشته باشی که صرفنظر از جنگ و فاشیسم و بی رحمی و بی کسی، صرفنظر از همه برد و باخت های دنیای واقعی، تو را به جایگاه اصلیت برساند.
از همه فیلم که بگذریم، موسیقی متن برای خود شاهکار جداگانه ایست. از سری همان موزیک متن هاییست که بهترین انتخاب هستند برای نواختن هر المان از فیلم. برای نواختن معصومیت نهفته در چهره اوفلیا، برای نواختن لالایی فرشته های خیالی برای او، برای نواختن جدال ترس ها و امیدهایش، برای عصاره تمی که قرار است در ذهنت باقی بگذارند. از همانها که جاودانه می شوند. از همان تم لالایی هایی که همه در لحظات سختی و تنهایی به آن احتیاج داریم، حتی اگر از یک منبع موهومی نشات گرفته باشند.
Long, Long Time Ago/ Javier Navarrete
اکتبر 18th, 2010 در 4:49 ب.ظ
لابیرنت پن را در یک جایی نصفه و نیمه دیدم.
ازهمان کودکی راه حل م نبرای تمامی تلخی های دور و برم خیالبافی بود و خیالبافی. رویاهایی به غایت عجیب در ذهن کودکی- و امروز مثلا بزرگی-ام شکل گرفتند و شده اند جزئی از من. راه حل خوبی ست البته. برای من که جواب داده!
موسیقی فوق العاده بود. بسی حال کردیم!
اکتبر 18th, 2010 در 6:19 ب.ظ
Memories..
اکتبر 21st, 2010 در 7:09 ق.ظ
فیلم رو ندیدم. ولی گذاشتم توی لیست فیلم هام که ببینم. موسیقی اش هم که تکه هایی رو که به عنوان نمونه گذاته بود شنیدم. قشنگ بود. ولی هیچ صوتی برای من زیباتر از صدای طبیعت نیست. مخصوصا زمانهایی رو که توی کوه سپری می کنم. مرسی.
اکتبر 24th, 2010 در 6:31 ق.ظ
فیلم و ندیدم اما با تعریف هایی که شما نوشتین و سرچی که کردم علاقه مند شدم ببینم.
باید بگردم پیداش کنم و ببینم حتما
نوامبر 4th, 2010 در 4:44 ق.ظ
فیلم جالبیست. یه جورایی به جنگ و بیرحمی آدمها از زاویه دیگه نگاه میکنه. از زاویه یک خیال و به نظر من به این وسیله میخواد بگه چطور در جنگها زیبایی ها حرام میشوند و دنیاهای قشنگ بیشماری مظلومانه محو…
وبلاگ خوبی داری، خوشحال میشم به من سر بزنی