Would you wake me up from this fragile romance
تعداد رابطه های قبلی و کیفیت آنها، ممکن است بند مهمی از رزومه شما باشد، که چه بسا شما را در نظر طرف مقابل جذاب جلوه دهند و حتی اعتماد به نفس رت-باتلر-واری در روابط آتی به شما عطا کنند، ولی عوارض خودشان را هم دارند.
استانداردهای آدم در روابط آینده اش خواه نا خواه متاثر است از روابط قبلیش. در این بین عجیب نیست آدمهای قبلی زندگیتان، هریک، به نحوی استانداردهای شما را جابجا کرده باشند که با دنبای واقعی تان فاصله زیادی داشته باشد.اگر روزگاری را با آدم بیش از حد معمول فرهیخته روزگار گذرانده اید، عجیب نیست که تا مدتها همه آدمهای بعدی زندگیتان عامی و سطحی به نظر برسند. یا اگر بیش از حد معمول زییا و سکسی بوده اند، دیگر نگاهتان تا مدتها روی هیچ چهره و تنی کش نمی آید. از همین دسته اند همه miss/mr. impossible های زندگیتان.
از این بین، خطرناکترین آدمها آنهایی هستند که عجیب شما را یاد می گیرند. پستی و بلندیهای روحتان را از بر می شوند. نقاط شکننده قبلتان را خیلی زود شناسایی می کنند. و آنقدر نایس هستند که با مراعات همه اینها با شما روزگار می گذرانند. گاهی از زمین و زمان حرف می زنند تا سکوت شما آزاردهنده نشود. گاهی از دور شما را می پایند تا شیشه تنهایی تان ترک برندارد. گاهی از ترسها و نگرانیهایشان نمی گویند تا شما نگران نشوید. اگر نزدیکتر شوید، مشفقانه نزدیکتر می شوند. اگر دور شوید، چند قدم دورتر می روند تا چیزی در رابطه توی چشم نزند.
این آدمها طوری شما را بدعادت میکنند که شاید تا مدتها پایتان برای شروع هر رابطه جدیدی بلرزد. گویی شما را از روی یک نازبالش پرتاب کرده باشند به داخل یک باغ پرپشت کاکتوس، که انگار هر حرف و نگاه و حرکتی می خواهد روح و جسمتان را بخراشد.
آگوست 9th, 2010 در 2:44 ب.ظ
آی گفتی….
بعدش یهو میبینی که این آدمه در طول یک ماه جوری تورو بلد شده که دیگری در چند سال نتونسته.
و بعدش این مقایسه لعنتی راحتت نمیزاره.چپ میری راست میایی یادت میاد که در همچین شرایطی چیکارا میکرد برات. یادت نمیره….و این خیلی هم خوبه و هم بد.
آگوست 9th, 2010 در 8:25 ب.ظ
متن،فوق العاده بود
احسنت
آگوست 10th, 2010 در 9:28 ق.ظ
می بینم که آماده پریدن در باغ پرپشت کاکتوسی.. نازبالشِ تنهای بیچاره
آگوست 11th, 2010 در 8:58 ب.ظ
Daghighaaaaaaaaaaan
آگوست 12th, 2010 در 5:33 ب.ظ
kheili zarif va ziba!
آگوست 14th, 2010 در 10:40 ق.ظ
هوممممممممممم!
آگوست 17th, 2010 در 10:05 ق.ظ
انقد زیبا نوشتین که دلم می خواد دستاتون رو ببوسم…امشب که یه مطلب بنویسم چند مطلب اخیر شما رو با اجازتون لینک می کنم…حال و روز بسیار دقیقی از من توصیف شده توی این پستها…ممنونم از تون …
آگوست 19th, 2010 در 8:08 ب.ظ
مطلب ظریفی بود که به زیبایی بیان شد. ممنون
آگوست 25th, 2010 در 6:49 ق.ظ
سلام
خیلی خوب و واقعی نوشتین..آدم کاملا حس می کنه نوشته هاتون.
همیشه خواستم از خاطرات و تجربه های گذشتم استفاده کنم هرچند تلخ و آزار دهنده باشن یا ناراحت کنن به خاطره از دست دادنشون.
کلا ممنون بابت نوشته هاتون
آگوست 25th, 2010 در 10:04 ق.ظ
خیلی زیبا بود. ولی وای به حال زمانی که خودت یکی از این آدم های غیر ممکن باشی. نمی دانی چقدر دشوار است. تو می مانی و یک دنیا تنهایی.
آوریل 29th, 2011 در 7:31 ب.ظ
این آدمها طوری شما را بدعادت میکنند که شاید تا مدتها پایتان برای شروع هر رابطه جدیدی بلرزد.
.
.
با مراعات همه اینها با شما روزگار می گذرانند
.
.
خيلي خوب بود خيلي
جولای 31st, 2011 در 6:18 ق.ظ
Vaghean!
آگوست 27th, 2011 در 7:31 ق.ظ
Asan chera bayad adamiro ke inghad mishnaseat va inghad ba ham kenar miaid ro tark koni?