Easy as a kiss we’ll find an answer
آدمها در زندگانی احتمالا به مرحله ای از بلوغ و تفاهم ناخواسته با این واقعیت می رسند که احساس خوشبختی مستقل از آدمهای اطراف (و بویژه آدمهای خاص زندگانی) تقریبا معنا ندارد. باید زندگی با آدمهای خاص زندگیت را، هر چند برای دوران کوتاه، تجربه کرده باشی که بپذیری تلقی انتزاعی مولوی وار از شادی امکان پذیر نیست. بودن در کنار بعضی آدمها قرار نیست معجزه کند، ولی به آدم کمک می کند خودش را بیشتر دوست بدارد. گویی این حصار تنگ و ضخیمی که گاهی بین آدم و زندگیش وجود دارد را پاره می کند و انگار بخواهد بگوید: کام آن، بیا بیرون با هم نفس بکشیم.
گاهی فکر می کنم آدمهایی که این فراز و فرودها را درک نکرده اند، از زندگی خود چه فهمیده اند؟
قطعا از تاثیر دست هایی که روی شانه هایت آرام می گیرند و آن را به ظرافت تکان می دهند خبر ندارند، احتمالا نمی دانند این شانه ها پس از این تایید آنقدر محکم می شوند که می توانند کوه را به دوش بگیرند.
نمی دانند آرام گرفتن در گهواره سینه ها با سری که از شلوغی و خستگی و نکبت زندگی در حال انفجار است، چه معجزه ای می کند.
آنها قطعا نمی دانند در صدایی که اسمت را با آن لحن کشدار یکتا صدا می زند چه جادویی نهفته است که انگار تو را فرمانروای بی چون و چرای هستی می کند.
نمی دانند لبخندی که بر لبها می نشیند و تو را مخاطب قرار می دهد، حتی اگر به ظرافت جمع شدن زیر چانه باشد، حتی اگر روی یک قاب روی دیوار نقش بسته باشد، چگونه ضربان زندگیت را در یک آن به مرز ابدیت می رساند، چگونه تنهاییت را به اشاره ای فید می کند.
آنها احتمالا نمی دانند، در چنینی روزهایی، زندگی کردن جز همین روزمرگیهایش به انگیزه دیگری احتیاج ندارد، به اتفاق بزرگی احتیاج ندارد، تو گویی به غایتی احتیاج ندارد. بزرگترین فان می شود خندیدن به بی هدفترین اپیزودهای Family guy، مهمترین پروژه می شود باز کردن بطری شامپاین بدون متوسل شدن به سینک ظرفشویی، بزرگترین دستاورد می شود تصاحب نابهنگام تن خیس و پیچیده به حوله تو از پشت، و اصلا غایت زندگانی می شود فرمان ساکت باش به جهان هستی، مبادا این شادی آرام دوست داشتنی در گهواره چشمانت بیدار شود.
آوریل 29th, 2010 در 12:52 ب.ظ
اصلا غایت زندگانی می شود فرمان ساکت باش به جهان هستی، مبادا این شادی آرام دوست داشتنی در گهواره چشمانت بیدار شود.
آوریل 29th, 2010 در 3:23 ب.ظ
و گاهی این آرامش روزمرگی ها را باید بلعید!
می 1st, 2010 در 10:44 ق.ظ
غایت زندگی می شود شنیدن صدای خنده ی تو
می 3rd, 2010 در 7:07 ق.ظ
Like
می 3rd, 2010 در 11:15 ق.ظ
هی غریبه چرا حرفهایت درست رفت نشست روی زخمم. درد می کند که هنوز خون دلمه بسته ندارد. بلوغ اولی برآمده گی ایجاد می کرد روی سینه ، بالای ساق ، زیر کمر. چشم ها را شوخ و برق و سیاه تر می کرد. می شد که زیبایی باشد البته اگر کسی بود که م یدید . اما این بالغی. امان از این بالغی که کارش حفره است. خالی. عدم.
نمی خواهم ببینم اسمت چیست. از بس کلمه هایت آشناست. حالا که خوب می نویسی از این هم بنویس که گاهی بلوغ بزرگتر از امکانات هستی ماست. هستی تک نفره ی ما. گاهی تنهایی و بی کسی گره ی تقدیری است که طنابش را از کودکی به گردن محکومی مان آویخته اند.
می 5th, 2010 در 7:23 ق.ظ
از زندگی هم همین مانده، همین لحظه لحظه های کوتاه که شادی را تا اعماق قلبت احساس کنی آنقدر که ترس نبودن اش وجودت را تسخیر کند…
می 7th, 2010 در 10:33 ب.ظ
من ممنونم از پست زیباتون سر فراز باشید
با اجازه برای دوستی فرستادم این پست زیبا رو
می 9th, 2010 در 10:09 ق.ظ
بسیار زیبا بود. بسیار ساده و دل نشین. دوست دارم همش بخونمش
می 11th, 2010 در 4:54 ب.ظ
..صبح ترین صبح می شود وقتی من بیدارم و او خواب بزرگترین لذت می شود تماشای او در خواب گیج کننده ترین سیگار می شود سیگار اول صبح و نگاه من بر جسمت وقتی آرام گرفته در خواب
ژوئن 20th, 2010 در 11:29 ب.ظ
آتيش گرفتم
ياد دست هاي اون افتادم
اوني كه نگاهش و لبخندش بهم اعتماد به نفس ميداد
ايكاش مرده بود و تكليفم روشن بود
ايكاش زنده بود و اينجا بود
ايكاش…ايكاش
ژوئن 27th, 2010 در 5:55 ب.ظ
lili…
جولای 12th, 2010 در 10:29 ب.ظ
خیالم را راحت کردید….تا حالا فکر میکردم این یه ضعف بزرگه که نمیتونم از پسش بر بیام.
به 35 ساله شدنم فکر میکنم و به اینکه پس کی میخواهی بدون وجود دیگری لذت ببری از زندگی؟
چرا هر بالا و پایین شدن ” او” اینقدر در کیفیت اسایش من تاثیر میزاره؟
هر بی توجهی کوهی از غم….
پس تقصیر از من نیست.
جولای 19th, 2010 در 7:11 ب.ظ
تا حالا شده به يه موضوعي فكر كني يا يه موضوعي آزارت بده بعد همه چي دست به دست هم بدن تا بدون اين كه تلاشي كرده باشي به جواب برسي؟
اين پست شما همون جوابيه كه گفتم.
سپاس
جولای 24th, 2010 در 7:20 ق.ظ
چه آرامشي داره وقتي اسم خودتوکه تو روز هزار بر مي شنوي از زبون اون که دوسش داري بشنوي…
نوامبر 5th, 2011 در 12:48 ب.ظ
09367621421
نوامبر 5th, 2011 در 12:50 ب.ظ
vahid.sheikhi@yahoo.com
emile bede