Thanks for Inspiration

از رسالتهای وبلاگی آدمیزاد، یکی این باشد که بنویسد از بالهای فانتزی ناملموسی که زندگی را برایش قابل زیستن می کنند. از همین شخصیتهای محبوب رمانها و فیلمهای مهم زندگیش، از تِرَک ها و خواننده های محبوبش، از خوردنیها و نوشیدنهای خواستنی اش، از نگاه ها و لبخند ها و تکیه کلامها و سکوت ها و همه بادی لنگوئیج های دوست داشتنی اش، از شهرها و خیابانها و جاده ها و بزرگراه ها و کوچه ها و همه لنداسکیپ های مورد علاقه اش، و بالاخره هر چیزی که سیگنیچر روح سرگردانش را تشکیل می دهد، باید آن را بر جریده وبلاگش ثبت کند!
این را هم بگذاریم در کنار چیزهای دیگری که این زندگی ماشینی یا ما را از آن محروم می کند یا مجال آن را با تاخیر غیرقابل درکی به ما می دهد. که به خود بیایی و ببینی که انگار عمری گذشته است و از یکی از محبوب ترین موزیسین های زندگیت چیزی ننوشته ای. این است که برای جبران مافات اراده کنی و یک کلیپ بسازی از دردانه ترین و خاطره انگیزترین کارهای این نابغه دوست دوشتنی، یان تیرسن که دقیقا و تحلیلا با آهنگهایش می توانم متولد شوم، زندگی کنم و بمیرم!
آهنگ ها را که عمری زیسته ام، ولی انتخاب عکس ها وقت زیادی از من گرفت. انتخاب موزیک هم تا حد زیادی سلیقه ای است، ولی اگر اهل موزیک یان تیرسن هستید و فکر می کنید کار مهمی در این مجموعه فراموش شده، خوشحال خواهم شد نظرتان را بدانم. این هم لینک دانلود فایل صوتی و تصویری برای عاصیان فیلترنت ناب محمدی!
رونوشت :
همه ایلوژن های آمیلی پالین، همه خوشبختیهای کوچکش، همه تنهایی ها، همه نقشه های خنگولانه اش، همه خجالت کشیدنهایش، موهای چتری ش، چتر قرمز گل گلیش … ملودی بیصدای روح من در دوران خدمت … اولین نفسهای عاشقانه مودم من، emule و ترکهای دانلود شده با سرعت 1.5 کیلو در ثانیه … همه لبخندهای مامان، همه نگرانیهاش، همه خوشبینی هاش، همه نگاههای آروم بابا، همه بغضهای سنگینش از چند روز قبل از اومدنم … همه پروازهای طولانی تر از 1 ساعت به ارتفاع فاک-دم-آل از سطح زندگی…موزیک کالکشنی که می شه به عنوان بهترین هدیه به کسی بدی و بعد پشیمون بشی …صدای همه احساسات یخزده زیر نور کمرنگ ماه رو یه مسیر برفی … گیسوان بلند خیس و وسوسه بردار-و-به-دارم-زن-از-روی-پل-پردیس … همرقصی دامن تو با باد تا قبل از اینکه از خواب بپرم … صدای پیانو، وقتی از جادوی دستان نوازنده اش مست می شود … همه اونهایی که دوستشون داشتیم و ندونستند، همه اونهایی که دوستمون داشتند و ندونستیم، همه عشقهای پنهان لعنتی …
فوریه 24th, 2010 در 5:54 ق.ظ
آخ… همه ي عشق هاي پنهان لعنتي…
فوریه 24th, 2010 در 8:30 ب.ظ
Thanks s, all songs you mentioned are definitely great and Sur le fil was in my list first. But I wanted to keep the mood of the clip a kinda balanced (Sur le fil is a bit slow though an awesome track) and also not going beyond 10 tracks or so. So I was left with these choices. Thanks a lot for your comment-:)
Pardis, I know. There is too much Oy in it
مارس 1st, 2010 در 12:42 ب.ظ
من اون پست “نیمه گمشده” ات رو بهترین نوشته ی عاشقانه ی تو میدانم.
همیشه میخوانمت.
مارس 1st, 2010 در 12:46 ب.ظ
کامنت نمیذارم که ارزش بلاگت پایین نیاد
من بیسوادترین مخاطب بلاگتم
داری منو؟ بیسوادترین!
مارس 1st, 2010 در 12:53 ب.ظ
از پست آنتی هامون به این ور یه جوری مینویسی
خیلی ثقیل شده ادبیاتت..
به خاطر میم ها رو که خوندم خدایش گریه ام گرفت
تنها دختری که عاشقشم
مریمه
اولینش و آخرینش
3ساله
تو دانشگامونه
هیچ وقت محلم نمیذاره.
اینجا شکلک گریه نداره؟
مارس 1st, 2010 در 12:55 ب.ظ
گفتم که کامنت نذارم به صلاحه!
مارس 1st, 2010 در 12:57 ب.ظ
تب 40درجه اینجا ف/ی/ل/ت/ر شده
تو رو خدا یه جوری ننویس که تورو هم چیز کنن
مارس 9th, 2010 در 5:26 ق.ظ
زمانی اب از حرکت میایستد
انگاه که
عشق خاک او را در خود میگیرد
برای او راهی به جز فرو رفتن نیست
آوریل 1st, 2010 در 8:31 ب.ظ
اگر بدوني كليپتون با ما چه كرد!
شستشوي مجاري اشكي.
.
آوریل 2nd, 2010 در 11:07 ق.ظ
آقا میشه اسم همه ترک هایی رو که استفاده کردین بذارین لطفا؟
فوق العاده بودن.
آوریل 7th, 2010 در 7:24 ق.ظ
Thanks for your kind comments. These are the list of tracks I have used:
- Le Moulin
- Comptine d’un autre ete : L’apres midi
- Summer 78
- Mother’s Journey
- Father and Mother
- La Peice Vide
-Naval
- La plage
- La valse d’amelie
- Mouvement introductif
آوریل 27th, 2010 در 4:34 ق.ظ
میگن تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. تو دنیای شلوغ و خسته واقعی که نتونسته بودم درکت کنم اما وقتی کاملا اتفاقی اینجا رو دیدم، تو همون نگاه اول حس کردم چه قدر دوس دارم بخونم اینجا رو، این حرفای ناب رو. دو ساعت مونده بود به ددلاین و من هنوز اندر خم یک کوچه بودم، پنجره مربوط رو نبستم، مینیمایز کردم و به هر جون کندنی بود این آخرین گزارش لعنتی هم سرهم شد. به محض اینکه سابمیت کردم پنجره رو آوردم بالا و شروع کردم به خوندن. اولین پست بهم ثابت کرد که حسی که دو ساعت پیش داشتم کاملا درست بود وواقعا لذت میبرم از خوندن حرفات، حتی اگه از تلخی اتفاقات سال گذشته باشه. به پست دوم که رسیدم فهمیدم بی خود نیست که احساس صمیمیت میکنم باهات، احساس میکنم سال های سال که میشناسمت و مثل برادر نداشته ام میمونی. با خوندن متن و در کنارش تماشای کلیپ با گوش جان از خودم بیخود شدم. خودت تجربه کردی سه هفته آخر ترم اینجا رو و مال من واقعا وحشتناک بود به طوری که حدود یک ماه واقعا فقط پشت لپ تاپ داشتم کار میکردم و زندگی سگی داشتم و به معنای واقعی خسته بودم. اما خستگیم در رفت.
پس نوشت : رونوشت این پست بی نظیره… واقعا نمیدونم چه طوری توصیفش کنم. چقدر برام آشناست
آوریل 28th, 2010 در 3:43 ق.ظ
دارمت داش فرزاد! شرمنده نمودید. ممنون بابت کامنت و باقی قضایا